ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
652
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
را فرستاد تا او را براى انجام عروسى فراخواند . آن مرد كه با او دشمنى داشت و در امور رقابت مىكرد اشارت كرد كه در جاى خود بماند و به دروغ او را از سلطان بيمناك كرد . الملك الناصر نزد طشتمر نايب صفد كس فرستاد كه به دمشق رود و تنكز را بند بر نهد . او نيز برفت و تنكز را در سال 740 بگرفت . تنكز بيست و هشت سال در دمشق حكومت كرده بود . الملك الناصر يكى از موالى خود بشتك [ 1 ] را با لشكرى به دمشق فرستاد . او برفت و اموال تنكز را در ضبط آورد گويند آن قدر بود كه در حساب نمىگنجيد . تنكز را بند بر نهاده بياوردند او را در اسكندريه زندانى كردند و در سال 741 در زندان كشته شد . و اللّه تعالى اعلم . وفات الملك الناصر و مرگ پسرش آنوك پيش از او و ولايت پسرش ابو بكر سپس كچك الملك الناصر محمد بن قلاون پادشاه بزرگ و توانمند مصر در ماه ذو الحجهء سال 741 در فراش خويش بدرود حيات گفت . كمى پيش از مرگ او پسرش آنوك درگذشته بود . مدت حكومتش چهل و هشت سال بود كه سى و دو سال از آن را به استقلال فرمان راند . در آن سه دوره از حكومتش از امرايش بيبرس دواتدار مورخ ، سپس بكتمر الجوكندار و پس از او ارغون دواتدار نيابت سلطنت داشتند . پس از آن ديگر كسى نيابت سلطنت نيافت و اين وظيفه و مقام تا پايان عمرش همچنان بلا متصدى ماند . مقام دواتدارى را نخست ايدمر سپس سلار و پس از او حلبى سپس يوسف بن الاسعد آنگاه بغا و بعد از او طاجار به عهده داشتند . كاتبان او شرف الدين بن فضل اللّه ، سپس علاء الدين بن الامير ، سپس محيى الدين بن فضل اللّه ، سپس پسرش شهاب الدين و پسر ديگرش علاء الدين ، بودند و قاضيان عهد او تقى الدين بن دقيق العيد و پس از او بدر الدين بن جماعه . البته ذكر اين مشاغل به اين كتاب ربطى ندارد و من آنها را آوردم زيرا دولت الملك الناصر دولتى عظيم بود و مدتش به دراز كشيد و در عهد او دولت ترك نيرومند شد و در اين ميان كاتبان را بر قاضيان مقدم داشتم - هر چند قاضيان مقدم بر كاتبان هستند - زيرا پيوستگى كاتبان به دولتها بيشتر از قاضيان است . آنان ياران دولتها هستند . چون بيمارى سلطان شدت گرفت قوصون كه از اعاظم امراى او بود با مماليك خود همه مسلح به قصر درآمد . بشتك كه رقيب او بود به شك افتاد . او نيز مماليك خود را مسلح كرد و ميان دو امير گفتگو و كشمكش آغاز شد . بشتك به شكايت نزد سلطان رفت . سلطان هر دو را فراخواند و آشتى داد . سلطان مىخواست قوصون را به جانشينى خود برگزيند ولى او
--> [ ( 1 ) ] متن : لشمك .